ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

بازی

1391/3/22 14:29
نویسنده : ندا
417 بازدید
اشتراک گذاری

پسری در حال بازی ...

1

...

2

3

نشستن بر روی صندلی به روایت تصویر...

4

5

6

7

8

9

10

11

و این هم خانه در این روزها ...

12

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (15)

نایسل
22 خرداد 91 14:35
این از اون صندلی هاس میشینی روش بوق میزنه
ی جان خاله یکم خونه رو بهم بریز کمه هاا


چشم خاله بهم میزنم
خاله مریم رو نگاه
22 خرداد 91 16:23
عزیز دلم
قربونت برم
وای چه عکسای قشنگی انداخته این مامان ندات
خیلی ماشالله بامزه افتادی خاله
خیلی دوستت دارم
خونه رو چقدر ریختی به هم طفلکی باجی ندام
انشالله که خوب بازی کنی خاله
بهت خوش بگذره خاله
دوستت دارم خاله
خدانگهدار خاله


خاله خاله خاله
بیا کمک خاله
مامان تنهاست خاله
مریم مامان عسل
22 خرداد 91 16:55
هههههههههه
طفلکیم ما مامانا!! همش باید ریخت و پاش جمع کنیم ولی یک دقیقه هم دووم نمیاره!
قربون خودت و اون صندلیت بشم عزیزم!


فدات شم عزیزم
واقعا طفلی مامانا
مامان آریام
22 خرداد 91 18:20
خاله جون خیلی مواظب باش منم از اون اسبهایی که سوار شدی، دیدم و آریام هم خیلی خوشش اومد اما ترسیدم براش بگیرم


درسته خطرناکه وقتی سوارش میشه کنارشم
مامان آریام
22 خرداد 91 18:21
خاله جون بازی کن تا میتونی و همه جا رو بهم بریز و خوش باش که الان وقت همین کاراست


مرسی از راهنماییاتون به پسری
سمانه مامان پارسا جون
22 خرداد 91 20:34
سلام ندا جون خوبی؟
قربون این گل پسر ناز
پارسا هم یه دونه ازینا داره ولی فعلا خیلی خطریه
روی ماهشو ببوس عزیزم


سلام
درسته خطریه
مامان یگانه زهرا
23 خرداد 91 2:17
عزیــــــــــــزم


بـــــــــــــوس
مامانی
23 خرداد 91 9:18
سلام به مامان عزیز ومهربون
بروزم با (نی نی کاکل زریه؟؟)
خوشحال میشم بیای



سلام گلم، چشم حتما
خاله نسيم
23 خرداد 91 10:30
جا اميدواريه كه خونه همه مثل همديگه است
خونه ماكه انگاري بمب تركيده آرتين اصلا تميزي رو دوست نداره من اسباب بازيارو مريزم توجعبه آرتين عصباني مياد واونارو خالي ميكنه زمين وبرميگرده سركار قبليش
امان از دست اين بچه هاي شيطون وبانمك


آدم وقتی میبینه همدرد داره خیلی خوشحال میشه
مامان امیر مهدی
23 خرداد 91 16:56
ممنون عزیزم که اومدین
ای جااااان امیر مهدی هم گوزنشو داره البته قرمزش.ولی هنوز نمیتونه بشینه


ابوالفضل هم با کمک نشسته وگرنه چپ میشه
حسن
23 خرداد 91 17:01
دایی قربونت بره چقدر ناز شدی رو صندلی نشستنتو ندیده بودم خیلی جیگر شدی ان شاالله همیشه سالم و سرحال باشی و مامانی (خواهر گلمو) اذیت نکنی.


دایی حسن خوشحالم کردی
چشم دایی قول میدم پسریه خوبی باشم
دایی دوستت داریم
دوست مريم خاله
23 خرداد 91 19:46
سلام مامانم چند روز پيش عكساي ابوالفضل رو ديد و كلي دلش ضعف رفت انگار كه اصلا خودشون نوه اي ندارن


سلام عزیزم
ایشون لطف دارن
سلام مخصوص ما رو خدمتشون برسونین
خدا نوه های گلشون حفظ کنه
یه بوس جانانه از همشون کنین
مامان ملینا
24 خرداد 91 9:57
پسمل ناز کار خوبی کردی خونه رو بهم ریختی عوضش مامان خودش جمع می کنه. مامانای مهربون بیاین به بچه هامون یاد بدیم که خودشون وسایلاشون رو جمع کنن.اونوقته که دیگه ریخت و پاش کم خواهد شد. ستاد روحیه دهی به مادران تلاشگر
مامان ابوالفضل به ما هم سری بزنید.


چه خوب گفتی
کی کلاس شروع میشه ما هم شرکت کنیم؟!
موفق باشی خانومی
مامان آرین
25 خرداد 91 18:36
سلام نداجونی وابوالفضل جیگرخاله .الهی قربونت بشم چقدر نانازی نشستی روی صندلی یعنی ماشالا انقدر بزرگ شدی خاله چقدر زود گذشت اشالا همیشه سالم وسرحال باشی و خونه مامان نداجون بهم بریزی .


سلام عزیزم
دلمون تنگ شده بود
ایشاالله ببینیمت
یادت باشه به بچه چه چیزایی یاد میدی
دارم برات
داوود دوست دایی هادی
28 خرداد 91 1:01
ماشاالله مشخصه که بچه ی با جنم و با عرضه ایه و خوشبختانه تو این مورد به داییش نرفته .
ارادتمند داییش و غلام ادب ابوالفضل.


ممنون از دوست دایی هادیه با جنم
معلومه شما هم حسابی با جنمی